تدریس مبتنی بر هنر: چرایی
این فصل، پایان سفری است که با هم آغاز کردیم. سفری که جاده آن دارای پیچ و خم فراوانی بود و این در بستری که موضوعات و نیازهای پیچیده زیادی پیگیری میشود طبیعی است . اکنون، وقت آن است برخی ایده هایی را که بررسی کردهایم تلخیص کنیم. در این فصل به بازبینی حدود 13 ایده ای که به طور مفصل در فصل های پیشین بررسی شده اند، می پردازیم.
1. معنا، محدود به آن چه واژگان قادر به بیان کردن آن هستند، نیست. در بین ایده ها و نظرات مهمی که کتاب هنر و خلق ذهن به شرح و توصیف آن ها پرداخته است، ایده ای مبنی براین که همه ی انسان ها موجوداتی هستند که به دنبال ایجاد معانی و مفهوم تلاش می کنند، وجود دارد. همه ی ما انسان ها، تمایل به ایجاد و خلق تجاربی معنادار داریم. برخی معانی از طریق زبان متداول قابل ارایه و خوانشپذیرند؛ برخی دیگر نیاز به کاربرد شکل ادبی زبان دارند؛ و بعضی هم محمل های دیگری رای برای ارایه و تبادل دارند. هنرطیفی از روش ها را- که آن ها را هنرهای بصری، موسیقی، رقص و تئاتر می خوانیم- در اختیار قرار می دهد که معنا از آن راه ساخته شده، بازبینی گردیده، تبادل شده و مورد اکتشاف قرار میگیرد. با بهره گیری از این روش ها می توانیم معانی طبیعی و بدون حشو رواید بسازیم، البته هریک از روش هایی که برای ساخت معنا به کار می بریم رد پایی از ویژگی های خود را در معنای ساخته یا تفسیر شده به جا می گذارند.
قصد آن است که برنامههای آموزشی به گسترش معانی افراد بیانجامد تا آنان در حیات خویش فرصت یادگیری خوانش معنادار هنر، حتی به زبان محاورهای و به زبان عددی که اکنون بر آرمان ها، محتوا و زمان تخصیصی برای برنامه های مدرسه سایه افکنده است، برای دانش آموزان فراهم آورند.
2. قضاوت در بارهی روابط کیفی، وابسته به معرفت جسمانی و نکویی برازش است. سرودن شعر، خلق یک تابلوی نقاشی، رقصیدن و ساختن یک قطعهی موسیقی، مستلزم برخورداری از توانایی ابداع کردن و تنظیم روابط کیفی در یک رسانه است. در هنرِ موسیقی این رسانه، ...
برای مطالعه ادامه متن می توانید فایل زیر را دریافت نمایید.
